پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۸

برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم

بحرف زودتر آ، تا بخویش دیرتر آیم

اگر عتاب نمایی تو، من بتاب در افتم

اگر ز جای در آیی تو، من ز پای درآیم

بدست و پا زدن این ره نمیرسد بنهایت

مگر تمام شود عمر و، در رهت به سر آیم

ز رشک اینکه مبادا ترحمت به دل آید

چنین شکسته نمیخواهمت که در نظر آیم

ز حیرت گل رویت، اگر ز کار نیفتم

بگو، ز عهده، بی طاقتی چگونه برآیم؟!

چسان ز دیدن واعظ دل چو سنگ تو سوزد؟

نمانده آن قدر از هستیم، که در نظر آیم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  2. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  3. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  4. شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
  5. شمارهٔ ۴۹۴ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
  6. شمارهٔ ۴۹۵بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
  7. شمارهٔ ۴۹۶ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم
  8. شمارهٔ ۴۹۷از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.