پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۹

چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم

تا بود جان بتن از خود روم و، باز آیم

پر ز افغانم و خاموش چو ابریشم ساز

ناخن دادرسی کو که به آواز آیم؟!

تنم از ضعف چنان شد، که بسر منزل خویش

نبرم راه ز بیهوشی اگر باز آیم

شبنم آسا همه تن دیده گریان گردم

چون بگلگشت سراپای تو طناز آیم

لطف کردی قدمی رنجه نمودی باری

آن قدر باش که از خود روم و باز آیم

کردم آلوده بصد عیب چو واعظ خود را

تا بیاد تو ز بدگویی غماز آیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  2. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  3. شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
  4. شمارهٔ ۴۹۴ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
  5. شمارهٔ ۴۹۵بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
  6. شمارهٔ ۴۹۶ما ز نادانی، ز بس بدبین و بدخواه خودیم
  7. شمارهٔ ۴۹۷از بزرگان وحشی و، با خاکساران همدمیم
  8. شمارهٔ ۴۹۸برده است از بسکه فکر آن نگار جانیم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.