پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۶

ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم

سوی این غفلت سرا، جان آمدم، تن میروم

گلعذاران بسکه در خاک سیاه آسوده اند

چون بگورستان روم، گویی بگلشن میروم

بهر دنیا میکنم خود را اسیر طبع دون

از هوای دختری در چه چو بیژن میروم

گو مسازم پایمال، ای خصم بی پروا، که من

همچو خار از لاغری در پای دشمن میروم

از برای زال دنیا، همچو کوران هر قدم

با وجود دیده، در چاهی چو سوزن میروم

از غم دنیا کشیدم این قدر، واعظ بس است!

سوی خاک اکنون برای واکشیدن میروم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
  2. شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  3. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  4. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  5. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  6. شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
  7. شمارهٔ ۴۹۴ضعف پیری آمد و، دست از جهان برداشتیم
  8. شمارهٔ ۴۹۵بی رهنما، براه طلب پا گذاشتیم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.