پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۴

باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم

سراپا از شکستم پر، ولی زنجیر شیرانم

گریزان آنچنانم از میان مردم عالم

که وحشت میکنم تا درمیان گوشه گیرانم

بهر کس خویش را بندم، نسازد هفته یی بامن

تو گویی از سیه بختی، خضاب موی پیرانم

بشمعی خانه فانوس روشن شد، عجب نبود

کند گر یاد او از جمله روشن ضمیرانم

به ظاهر گرچه بیقدرم، خدا قدر مرا داند

که گر خاکم، ولی خاک قدمهای فقیرانم

سعادت چیست، غیر از راحت خلق جهان جستن؟

شود جغدم اگر مهمان، بشو گو خانه ویرانم!

بقای نوجوانی را از آن بر خویش ننویسم

که سرمشقی است در پیش نظر از عمر پیرانم

پر است از گفتگویم دفتر ایام و من واعظ

ز غم گریان و نالان چون نی کلک دبیرانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
  2. شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
  3. شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
  4. شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  5. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  6. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  7. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
  8. شمارهٔ ۴۹۳برکنده از حیات، باندک بهانه ایم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.