پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۳

تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم

باز است بشکر تو ستمگر لب زخمم

هرگز نگرفته است دهنها بزبانها

خویی که گرفته است بخنجر لب زخمم

جز شکوه بیمهریت از دل نتراود

گر تیر تو انگشت نهد بر لب زخمم

چندان نمکیده است لب گریه دلم را

کز آب دم تیغ، شود تر لب زخمم

حرف ستمش را، بدو لب باز توان گفت

یک لب، لب تیغ و، لب دیگر لب زخمم

از لذت شمشیر تو در خاک عجب نیست

گر مور چو خط جمع شود بر لب زخمم

بر آینه تیغ ستم پیشه قاتل

حیران شده چون دیده جوهر لب زخمم

تا چاک دلم بخیه تسلیم گرفته است

نگذشته دگر حرف بهی بر لب زخمم

واعظ دلم از درد بفریاد درآید

دندان خدنگی نگزد گر لب زخمم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
  2. شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
  3. شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
  4. شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
  5. شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  6. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  7. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
  8. شمارهٔ ۴۹۲ما بلبلان خار علایق گزیده ایم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.