پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۸۲

ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم

شدم خاکستر، اما همنشین آتش خویشم

بهر جا باشد او، من دور گرد آن سر کویم

خیالش تا بدل جا کرده، من هجران کش خویشم

فلک را نیست جرم،این اضطراب از خویشتن دارم

در این مجمر شرار آسا سپند آتش خویشم

چو حرف وصل گوید، خویش را دور افگنم اول

برای صید مطلب تیر روی ترکش خویشم

سراپا گرچه واعظ هستیم باشد ازو، لیکن

شررسان در فلاخن، از فروغ آتش خویشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
  2. شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
  3. شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
  4. شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
  5. شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
  6. شمارهٔ ۴۸۹چهره بگشای، که از شوق بپرواز آیم
  7. شمارهٔ ۴۹۰ما ز هر عشرت دنیا بسخن ساخته ایم
  8. شمارهٔ ۴۹۱چشم و گوش و عقل و حس رفتند و، ما وامانده ایم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.