فهرست اشعار
- شمارهٔ ۴۲۱ نگین خاتم دلهاست در دندانش
- شمارهٔ ۴۲۲ گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
- شمارهٔ ۴۲۳ بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
- شمارهٔ ۴۲۴ نشود عاشق از فغان خاموش
- شمارهٔ ۴۲۵ پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
- شمارهٔ ۴۲۶ دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
- شمارهٔ ۴۲۷ پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
- شمارهٔ ۴۲۸ بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
- شمارهٔ ۴۲۹ خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
- شمارهٔ ۴۳۰ ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
- شمارهٔ ۴۳۱ نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
- شمارهٔ ۴۳۲ غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
- شمارهٔ ۴۳۳ بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
- شمارهٔ ۴۳۴ عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
- شمارهٔ ۴۳۵ نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
- شمارهٔ ۴۳۶ به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط
- شمارهٔ ۴۳۷ ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ
- شمارهٔ ۴۳۸ باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ
- شمارهٔ ۴۳۹ میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع
- شمارهٔ ۴۴۰ راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع
- شمارهٔ ۴۴۱ نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع
- شمارهٔ ۴۴۲ غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع
- شمارهٔ ۴۴۳ کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع
- شمارهٔ ۴۴۴ از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ
- شمارهٔ ۴۴۵ روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
- شمارهٔ ۴۴۶ ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
- شمارهٔ ۴۴۷ انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
- شمارهٔ ۴۴۸ میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
- شمارهٔ ۴۴۹ پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
- شمارهٔ ۴۵۰ عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
- شمارهٔ ۴۵۱ خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
- شمارهٔ ۴۵۲ خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
- شمارهٔ ۴۵۳ غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
- شمارهٔ ۴۵۴ نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
- شمارهٔ ۴۵۵ نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
- شمارهٔ ۴۵۶ از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟
- شمارهٔ ۴۵۷ افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ
- شمارهٔ ۴۵۸ بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
- شمارهٔ ۴۵۹ من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ
- شمارهٔ ۴۶۰ ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال
- شمارهٔ ۴۶۱ گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!
- شمارهٔ ۴۶۲ قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل
- شمارهٔ ۴۶۳ ای از عرق جبین تو صبح بهار دل
- شمارهٔ ۴۶۴ چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل
- شمارهٔ ۴۶۵ بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل
- شمارهٔ ۴۶۶ کی میکنند جامه جان از جسد قبول
- شمارهٔ ۴۶۷ تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام
- شمارهٔ ۴۶۸ از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
- شمارهٔ ۴۶۹ گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام
- شمارهٔ ۴۷۰ مژده باد ای دل، که اینک میرسد ماه صیام
- شمارهٔ ۴۷۱ یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم
- شمارهٔ ۴۷۲ اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بیدین، اگر مستم؛
- شمارهٔ ۴۷۳ غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم
- شمارهٔ ۴۷۴ ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
- شمارهٔ ۴۷۵ از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
- شمارهٔ ۴۷۶ ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
- شمارهٔ ۴۷۷ نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
- شمارهٔ ۴۷۸ ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
- شمارهٔ ۴۷۹ چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
- شمارهٔ ۴۸۰ بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
متن اشعار به نقل از گنجور.