پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۲

اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی‌دین، اگر مستم؛

به محشر کی گذارد دامن عفوت تهی دستم؟!

ز بس خواناست از پیشانیم خط گنه‌کاری

تواند نامهٔ اعمال شد آیینه در دستم

خلاصی از غم دنیا، نباشد اهل دنیا را

گشاد دل ندیدم تا به فکر این و آن بستم

نگاه ظاهر و باطن، یکی کردم؛ تو را دیدم

رسا شد، این دو کوته رشته را با هم چو پیوستم

ندیدم کلفت از کس، تا نکردم کلفتی با کس

نرنجیدم ز رنجانیدن کس، تا زبان بستم

نرنجانیدم از خود هیچکس را، غیر این واعظ

که با سرپنجه تأثیر افغان خاطری خستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۴ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
  2. شمارهٔ ۴۷۵از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
  3. شمارهٔ ۴۷۶ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
  4. شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
  5. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
  6. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  7. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  8. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.