پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۷

نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم

ازین روزن عجب بستانسرای دلگشا دیدم!

گه از زور جوانیها و گه از ضعف پیریها

ازین ده روزه عمر بی بقا دیدی چه ها دیدم؟!

ز پا هرجا فتادم، عجز من شد دستگیر من

چه یاریها که در عالم ازین بیدست و پا دیدم

درین جزء زمان از کس ندیدم همرهی در کل

بغیر اینکه گاهی دستگیری از حنا دیدم

ز هم خواهند این خلق خدا نشناس کام دل

بسی جستم، همین درگاه حق را بی گدا دیدم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  2. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  3. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  4. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  5. شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
  6. شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
  7. شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
  8. شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.