پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۹

چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم

چو جوش باده دائم اضطراب ساکنی دارم

ز خود هرچند بگریزم، همان در بند خود باشم

رم آهوی تصویرم، شتاب ساکنی دارم

مباش ای ساحل غم، چشم بر راهم، که من کشتی

به‌سان جوهر تیغش در آب ساکنی دارم

دلم چون ساغر چشمت نه هرجایی است در محفل

برو ساقی، که من جام شراب ساکنی دارم

بیابان کرد شهر هستی‌ام را چشم آهویی

که از بس حیرتش موج سراب ساکنی دارم

نباشد پای رفتن از دل من، بی‌قراری را

چو زلف خوبرویان پیچ و تاب ساکنی دارم

ز بس در گرد کلفت مانده‌ام از ناتوانی‌ها

چو جوش سبزه در خاک اضطراب ساکنی دارم

نیامد عمر بر سر واعظ ایام جدایی را

ز بخت بد، چه چرخ و آفتاب ساکنی دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  2. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  3. شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
  4. شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
  5. شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
  6. شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
  7. شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
  8. شمارهٔ ۴۸۸برآ ز خانه، که از خان و مان خویش برآیم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.