پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۸

ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم

ز امیدی که هم در ناامیدی هست، نومیدم

بسان غنچه بودم تنگدل دایم ز خودسازی

چو گل، برداشتم از خویشتن تا دست، خندیدم

فزونی مینمود اول، بچشمم بیشتر، اما

زیاد آمد کمی با عقل خود وقتی که سنجیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  2. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  3. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  4. شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
  5. شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
  6. شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
  7. شمارهٔ ۴۸۶ز آن جهان پاک آمدم، آلوده دامن میروم
  8. شمارهٔ ۴۸۷در وطن سخت غریبم، سفری میخواهم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.