پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۶

ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!

بمنزلی نرسی، بی سفر ازین مردم!

بهند سایه دیوار فقر کن سفری

امید سود چه داری دگر ازین مردم؟!

در آب حلقه این قوم و، گل به چین نفسی

بیار طاقت و، عبرت ببر ازین مردم!

شرر ز خلق مگر دید آنچه من دیدم

که ناگشوده بپوشد نظر ازین مردم!؟

ز نان کسی که نسازد بخوردن دل خویش

برنگ اشک فتد در بدر ازین مردم؟!

بغیر اینکه ز دین بهر مال میگذرند

ندیده ام گذشتی دگر ازین مردم!

بمرگ فرصت کشتن نمیدهند این قوم

چه زشت طایفه اند؟ الحذر از این مردم!

رسید عمر بانجام، غم مخور واعظ

بخند یک دو سه روزی دگر ازین مردم!!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
  2. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  3. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  4. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  5. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  6. شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
  7. شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
  8. شمارهٔ ۴۸۵سرهنگ مصر گوشه نشینی کنون منم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.