پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۵

از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم

رحمت چرا نیاید، باری بحال مردم؟!

از وحشتی که داری، حرف رخت نیاید

در مصحف نکویی، هرگز بفال مردم

بر کس نمیوزد تند هرگز نسیم لطفت

از دل چگونه خیزد گرد ملال مردم

چشمی ز صبح وصلت، هرگز نکرد روشن

هر چند سوخت خود را، شمع خیال مردم

خشم تو ای جفا جو، از لطف خلق خوشتر

هجر تو ای پری رو، به از وصال مردم

خواری بر خلایق، عزت بود بر دوست

صدر بهشت باشد، صف نعال مردم

واعظ ز منت خلق، ترسیده بسکه چشمم

خواهم که رو نشویم با اشک آل مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
  2. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
  3. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  4. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  5. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  6. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  7. شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
  8. شمارهٔ ۴۸۴باین افتادگیها، مرد میدان دلیرانم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.