پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۴

ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم

سراپا خویشتن را چون قلم صرف زبان کردم

چنان کاول شناساند الف، استاد کودک را

من اول ناوک او را، به دل خاطر نشان کردم

شدم در مکتب دل تا گلستان خوان حسن او

چو قمری سطر سرو قامت او را روان کردم

گذار عمر پیرم کرد و، من هم از خرام او

به فکر سرو خود افتادم و، خود را جوان کردم

اگر در عاشقی بلبل نمود افغان بسی واعظ

میان عاشقان، در خامشی، من هم فغان کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۶ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
  2. شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
  3. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
  4. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  5. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  6. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  7. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
  8. شمارهٔ ۴۸۳تا تیغ تو بگذاشته لب بر لب زخمم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.