پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۳

غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم

که شاید یک نفس در دامن صحرای او افتم

براه عشق جانان وادی و منزل نمیدانم

بجز این کز سر خود خیزم و، در پای او افتم

ندانم را دیگر بهر گلگشت سراپایش

مگر در کوچه باغ زلف سر تا پای او افتم

دگر باغ جنان را سفره بر سر نفگنم یک دم

اگر در سایه سرو قد رعنای او افتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۵از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
  2. شمارهٔ ۴۷۶ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
  3. شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
  4. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
  5. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  6. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
  7. شمارهٔ ۴۸۱چو تار چنگ کند گوشمال غم سازم
  8. شمارهٔ ۴۸۲ز غم گر سوختم، نزدیک یار مهوش خویشم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.