پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷۱

یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم

ز آلایش تعلق آن ده طهارتم

از دست رفت پای، بده دست و پای سعی

تن گشت همچو سرمه، بده چشم عبرتم

گرد گناه، از گهرم برده آب و رنگ

اشک ندامتم ده و، رنگ خجالتم

دستار عقل کهنه شد و، دلق تن کثیف

بستان مرا، که سخت گرفته است نکبتم

ز آب حیات بندگی جانفزای تست

باشد اگر ز زندگی خویش لذتم

تا روشنم شود که همه غیرتست هیچ

بگشای دیده، یاری از این خواب غفلتم

سر تا بپاست نسخه اطوار من غلط

یارب بده به خامه توفیق صحتم

دادی چو ملک فقر، هم ارزانیم بدار

ترسم که حرص شوم زند پا بدولتم

لب تشنه تر، ز مزرع امید واعظم

از چشمه سار لطف، بده آب رحمتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۳غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم
  2. شمارهٔ ۴۷۴ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
  3. شمارهٔ ۴۷۵از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
  4. شمارهٔ ۴۷۶ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
  5. شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
  6. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
  7. شمارهٔ ۴۷۹چو رنگ خویش، هردم انقلاب ساکنی دارم
  8. شمارهٔ ۴۸۰بشکند از ناتوانی استخوان در پیکرم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.