پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۵

پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش

چون گل شمع بود بر سر ما گل ناخوش

وقت پیری نگه گرم بخوبان خنک است

سیر گلشن نبود فصل دی و سرما خوش!

خوش فشانده است ز آلایش کثرت دامن

چه عجب خاطر غمگین شود از صحرا خوش؟!

نیست دنیا، بجز از خانه پر مرداری

چون در آن کرده تو پاکیزه طبیعت جاخوش؟!

دو سه روزیست حیات تو و، ناخوش آن هم

بگذران ناخوشی این دو سه روز، اما خوش

غم درویش بود، آنکه توان تنها خورد

خوردن نعمت الوان، نبود تنها خوش

واعظ امروز بهر ناخوش و خوش، خوشدل باش

کآنچه ناخوش بود امروز، بود فردا خوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
  2. شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
  3. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
  4. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  5. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
  6. شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
  7. شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
  8. شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.