پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش

بدل رنگ بنای طاق و منظر، چشم و ابرویش

ز فرزندان بیشرم زمانه غیر این ناید

که تا آیند از پشت پدر، استند بر رویش

نبیند دیده اش روی گشایش در جهان هرگز

کسی کز خوی بد دارد گره پیوسته ابرویش

در آن تا صورت احوال خود بیند بچشم دل

بهر کس داده اند آیینه یی روشن ز زانویش

ز خلق زشت، خلق عالمی را خون بگریاند

هر آنکو یک دو روزی آسمان خندید بر رویش

نمی تابد جهان مایی ما، اویی او را

نخست از خویش واعظ گم شو و، آنگاه میجویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  2. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
  3. شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
  4. شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
  5. شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
  6. شمارهٔ ۴۳۵نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
  7. شمارهٔ ۴۳۶به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط
  8. شمارهٔ ۴۳۷ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.