پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ

برگ خزان برای تو باشد کتاب وعظ

ای آنکه برده غفلت دنیا ترا ز هوش

بر روی دل چرا نفشانی گلاب وعظ؟!

چشمت ز خواب بیخبری وا نمیشود

تا چهره حیات نشویی بآب وعظ

چون شد سواد موی تو روشن، میسر است

آیینه بر گرفتن و، خواندن کتاب وعظ

این دیو نفس بدرگ وارونه کار را

از خویش دور ساز، به تیر شهاب وعظ

چون شمع جا بمحفل قربت نمیدهند

تا نفگنی برشته جان پیچ و تاب وعظ

با صدمه عتاب الهی چه میکنی؟

از نازکی چون طبع ترا نیست تاب وعظ

سیلاب گریه را نتواند روان کند

از کوهسار سختی دل، جز سحاب وعظ

در مدرس زمانه، دوموگشتی و، همان

نشناختی سیاه و سفید از کتاب وعظ

واعظ، ز زهد خشک جهانی مکدر است

تر کن دماغ پیر و جوان، از شراب وعظ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع
  2. شمارهٔ ۴۴۰راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع
  3. شمارهٔ ۴۴۱نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع
  4. شمارهٔ ۴۴۲غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع
  5. شمارهٔ ۴۴۳کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع
  6. شمارهٔ ۴۴۴از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ
  7. شمارهٔ ۴۴۵روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
  8. شمارهٔ ۴۴۶ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.