پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۴

از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ

مینهم چون فلس ماهی، داغ بر بالای داغ

آمد و رفت خیال دوست را، نتوان نهفت

نقش پای یاد جانان است در دل جای داغ

اشک خونین گرددش در چشم، از سرگرمیم

بر سر شوریده ام شبها رسد چون پای داغ

کوچه آمد شد درد است، در دل زخم تیر؛

ناخن سر پنجه عشق است، در تن جای داغ!

ما خریداران سوداییم در بازار عشق

نیست واعظ درهم و دینار ما، جز جای داغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۶ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
  2. شمارهٔ ۴۴۷انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
  3. شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
  4. شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
  5. شمارهٔ ۴۵۰عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
  6. شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
  7. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
  8. شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.