پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۰

عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!

دست طلب نچید گلی زین بهار حیف!

عمر دراز رفت و، نشد فکر توشه یی

از دست شد طناب و، نبستیم بار حیف!

با این سیاه رویی و آلوده دامنی

رفتیم همچو سیل ازین کوهسار حیف!

داریم چشم گریه ز یاران بروز مرگ

ما خود بروز خود نگرستیم زار حیف!

شد عمر و، آه حسرتی از دل نشد بلند

نخلی نکاشتیم درین جویبار حیف!

آن مستی جوانی و، این ضعف پیری است

ما را دمی ز عمر نیامد بکار حیف!

فرداست اینکه قدر شناسان دردمند

خواهند گفت:«حیف ز واعظ هزار حیف »!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
  2. شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
  3. شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
  4. شمارهٔ ۴۵۵نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
  5. شمارهٔ ۴۵۶از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟
  6. شمارهٔ ۴۵۷افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ
  7. شمارهٔ ۴۵۸بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
  8. شمارهٔ ۴۵۹من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.