پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۹

پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!

اشک حسرت از قفایش تا بدامان رفت حیف!

آفتاب پیری از کهسار سختی شد بلند

شبنم باغ جوانی بود دندان، رفت حیف!

روشنی از دیده ما گردش ایام برد

گوهر بی قیمت ما از نگیندان رفت حیف!

مرغ گفتارم، ز سنگ سختی دوران پرید

عندلیب خوشنوایی از گلستان رفت حیف!

من، که صحرای جنون بر شوخی من تنگ بود

گریه ام نتواند اکنون تا بمژگان رفت حیف!

عمر در فکر سر و دستار، ضایع شد دریغ!

زندگی در فکر آب و نان بپایان رفت حیف!

دست فرصت واعظ از کهسار هستی گل نچید

زندگانی، همچو باران بهاران رفت حیف!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
  2. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
  3. شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
  4. شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
  5. شمارهٔ ۴۵۵نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
  6. شمارهٔ ۴۵۶از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟
  7. شمارهٔ ۴۵۷افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ
  8. شمارهٔ ۴۵۸بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.