پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۸

بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ

اما چه زندگی؟ که نیامد بکار مرگ!

عینک بدیده نیست مرا، نور چشم من

چشمم چهار شد بره انتظار مرگ!

بر خاست گرد پیریم از شاهراه عمر

معلوم شد که میرسد اینک سوار مرگ!

از بهر دورباش حواسم ز راه او

گردیده پیریم ز عصا چوبدار مرگ

با هر دو پا بدام فتادم، چو قد خمید

پشت دو تاست، خم کمند شکار مرگ

بردیم مرده مرده بسر بسکه زندگی

امروز نیستیم غریب دیار مرگ

زین پیش جنس مرگ چنین رایگان نبود

برداشت دوریت ز میان اعتبار مرگ

آسوده ز اضطراب معیشت نمی شود

با خویشتن کسی ندهد تا قرار مرگ

واعظ، مرا نه پشت خم از ضعف پیری است

قد کرده ام دوتا، که روم زیر بار مرگ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۰ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال
  2. شمارهٔ ۴۶۱گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!
  3. شمارهٔ ۴۶۲قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل
  4. شمارهٔ ۴۶۳ای از عرق جبین تو صبح بهار دل
  5. شمارهٔ ۴۶۴چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل
  6. شمارهٔ ۴۶۵بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل
  7. شمارهٔ ۴۶۶کی میکنند جامه جان از جسد قبول
  8. شمارهٔ ۴۶۷تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.