پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۱

گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!

رسید مرگ و، تو بسیار غافلی، غافل!!

دم از کمال زنی، ز آنکه ناقصی ناقص!

کنی بدانش خود ناز، جاهلی، جاهل!!

بخویش بسته از آنی، که بیخودی بیخود!

ز حق گسسته از آنی، که باطلی، باطل!!

ز خود چو تیر گریزت بود ضرور، ضرور!

بخویشتن چو کمان، سخت مایلی، مایل!!

از آن نه پند پذیری، که واعظی واعظ!

از آن به بند اسیری، که عاقلی، عاقل!!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۳ای از عرق جبین تو صبح بهار دل
  2. شمارهٔ ۴۶۴چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل
  3. شمارهٔ ۴۶۵بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل
  4. شمارهٔ ۴۶۶کی میکنند جامه جان از جسد قبول
  5. شمارهٔ ۴۶۷تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام
  6. شمارهٔ ۴۶۸از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
  7. شمارهٔ ۴۶۹گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام
  8. شمارهٔ ۴۷۰مژده باد ای دل، که اینک می‌رسد ماه صیام
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.