پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۹

گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام

شمع را خواهند بردن مرده از کاشانه ام

روزگارم خنده رو آمد ببالین هر صباح

شام بیرون رفت چون دود سیاه از خانه ام

بسکه از بند حصار شهر وحشت میکند

میرمد از حلقه زنجیر خود دیوانه ام

از مکافات ستم روشندلان ایمن نیند

شمع لرزد بر خود، از بیتابی پروانه ام

خانه خواه هر بلا واعظ منم در شهر عشق

منزلی سیلاب را نبود بجز ویرانه ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۷۱یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم
  2. شمارهٔ ۴۷۲اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی‌دین، اگر مستم؛
  3. شمارهٔ ۴۷۳غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم
  4. شمارهٔ ۴۷۴ز شرح اشتیاق دوست، تا حرفی بیان کردم
  5. شمارهٔ ۴۷۵از ناز اگر نیایی، خود در خیال مردم
  6. شمارهٔ ۴۷۶ز غصه جان نبری، بی حذر ازین مردم!
  7. شمارهٔ ۴۷۷نهادم عینک و، ملک عدم را بی خفا دیدم
  8. شمارهٔ ۴۷۸ز بس نومیدی، از امیدهای خویشتن دیدم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.