پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۴

چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل

زحم هرگز بر ندارد چشم خویش از روی دل

بسکه طومار سخن پیچیده در دل مانده است

تارها شد از زبانم، باز گردد سوی دل

یاد شوخی های مژگان تو بیدارش کند

گر شود بالین بخت خفته ام زانوی دل

استخوانم از فشار تنگنای روزگار

همچو نقش بوریا جا کرده در پهلوی دل

یک نفس واعظ برو شاگردی آیینه کن

نیک و بد را رو بسوی خود کن، از یکروی دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۶کی میکنند جامه جان از جسد قبول
  2. شمارهٔ ۴۶۷تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام
  3. شمارهٔ ۴۶۸از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
  4. شمارهٔ ۴۶۹گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام
  5. شمارهٔ ۴۷۰مژده باد ای دل، که اینک می‌رسد ماه صیام
  6. شمارهٔ ۴۷۱یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم
  7. شمارهٔ ۴۷۲اگر عاصی، اگر مجرم، اگر بی‌دین، اگر مستم؛
  8. شمارهٔ ۴۷۳غبار آسا نسیمی چون وزد، در پای او افتم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.