پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۶۲

قامتم گردید چون قلاب، از یاد اجل

میکند صیدم باین قلاب صیاد اجل

از حواس و از قوی، دیگر بما چیزی نماند

خرمن تن رفته رفته، رفت بر باد اجل

چون گران شد گوش، واکن چشم ازین خواب گران

این گرانی، هست در گوش تو فریاد اجل

قد چو خم شد، گردن تسلیم میباید کشید

بر تو باشد قد خم، شمشیر جلاد اجل

سخت سستی گشته زور آور ز پیری، وقت شد

وارهیم از زحمت این تن، به امداد اجل

هست وقت آنکه فکر خود کنم واعظ، ولی

کرده ام خود را فراموش از غم یاد اجل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶۴چشم پیکانت، نگاهی کرده روزی سوی دل
  2. شمارهٔ ۴۶۵بیهوشی دولت را، مردن شمرد عاقل
  3. شمارهٔ ۴۶۶کی میکنند جامه جان از جسد قبول
  4. شمارهٔ ۴۶۷تا کعبه با خیال تو همدوش رفته ام
  5. شمارهٔ ۴۶۸از نهفتن، راز را رسوای عالم کرده ام
  6. شمارهٔ ۴۶۹گر شود صبح رخش، مجلس فروز خانه ام
  7. شمارهٔ ۴۷۰مژده باد ای دل، که اینک می‌رسد ماه صیام
  8. شمارهٔ ۴۷۱یارب ز چرک مال جهان بخش نفرتم
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.