پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۲

خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق

نانیست این، که پخته شود در تنور عشق

بر خود زدن نه پایه هر سست همت است

فرهاد کند جانی و، آن هم بزور عشق

چون سگ که اوفتد به نمک زار، دور نیست

نفس پلید پاک شود گر بشور عشق

باید«بلن ترانی » صبح وصال ساخت

ره گر دهند موسی دل را بطور عشق

مردی، بقوت تن تنها نمیشود

سختی کشیدنست بجان، سنگ زور عشق

ره طی بگاو تاری رهرو نمیشود

افتادگیست راحله راه دور عشق

روشن بشمع مهر نگردد سرای ما

نبود چراغ کلبه ما غیر نور عشق

از فکرهای بیهده عشاق فارغند

نبود غم زمانه حریف سرور عشق

بردار دست از همه، دامان دل بگیر

بیکاری است واعظ کار ضرور عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
  2. شمارهٔ ۴۵۵نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
  3. شمارهٔ ۴۵۶از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟
  4. شمارهٔ ۴۵۷افزون بود ز عالم دل یاد آن بزرگ
  5. شمارهٔ ۴۵۸بگذشت زندگی همه در انتظار مرگ
  6. شمارهٔ ۴۵۹من با نگاه عجز و، تو دل سخت تر ز سنگ
  7. شمارهٔ ۴۶۰ای کرده پشت بر حق و، رو در قفای مال
  8. شمارهٔ ۴۶۱گذشت عمر و، تو در کار کاهلی، کاهل!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.