پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۵

روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ

سوختن از آتش هجر تو آموزد چراغ

گر چراغ چهره ها از غازه میگیرد فروغ

غازه از گلگونی رنگ تو افروزد چراغ

نام رویش گر برم، تا شام کاهد آفتاب

ور ز رنگش دم زنم، تا صبحدم سوزد چراغ

خودنمایی حسن را، در پرده کردن خوشتر است

جامه از فانوس از آن بر خویشتن دوزد چراغ!

از شرر آتش، ز شبنم گل، عرق ریزد برش!

جز خجالت زآن گل عارض چه اندوزد چراغ؟!

بهر پاس گنج غم واعظ ز بیم دزد خواب

تا سحر در خانه چشم از نگه سوزد چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۷انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
  2. شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
  3. شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
  4. شمارهٔ ۴۵۰عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
  5. شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
  6. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
  7. شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
  8. شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.