پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۷

انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف

رویی که در آن آب حیا نیست بر آن تف!

از مال جهان، خواجه بیچاره چه دارد

در دست تصرف بجز از نام تصرف؟!

پیران زمان جمله مرید خور و خوابند

جز دعویشان نیست در انبان تصوف

ز اسباب تکلف بمیان خواجه چه آرد

به زین که نیارد به میان پای تکلف؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
  2. شمارهٔ ۴۵۰عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
  3. شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
  4. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
  5. شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
  6. شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
  7. شمارهٔ ۴۵۵نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
  8. شمارهٔ ۴۵۶از یار بد چه نقص، بخوش طینتان پاک؟
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.