پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ

گویا که دیده است رخ یار من چراغ

افتد ز پای، بسکه خراب فتادن است

گر افگند فروغ بدیوار من چراغ

آید چو او ببزم، نماند ز من اثر

ز آن رو که ظلمتم من و، دلدار من چراغ

هرشب بود ز گریه خونبار و اضطراب

همچشم من پیاله و، همکار من چراغ

چون دیده یی که وا نتوان کرد در غبار

روشن نمیشود ز شب تار من چراغ

پیچد ز روز تیره من، بر خود آفتاب

سوزد بسوز سینه افگار من چراغ

واعظ ز فیض یاد رخ آتشین دوست

هرگز نخواسته است شب تار من چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
  2. شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
  3. شمارهٔ ۴۵۰عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
  4. شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
  5. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
  6. شمارهٔ ۴۵۳غیر از می جنون، نرساند دماغ عشق
  7. شمارهٔ ۴۵۴نبود این همه گشتن پی دنیا لایق
  8. شمارهٔ ۴۵۵نباشدم تن تنها، ز فوج دشمن باک
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.