پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع

که گشته اند بدنیا، ز ترک آن قانع؟!

زدست طعنه مجنون، چه سان رهد عقل؟!

که شد بسقف گل، از سقف آسمان قانع

خورد بنانخورش عزت قناعت نان

کسی که گشته ز دنیا به نیم نان قانع

بصدر خانه ء دلها همیشه جا دارد

شود ز صدر کسی گر بآستان قانع

بجامه چرکنی جسم بایدش تن داد

هر آنکسی که ز جانان شود بجان قانع

سخن چو از دو زبانی رود نکوتر پیش

قلم نگشته از آن رو بیک زبان قانع

هزار تیر ملامت خریده بر دل ریش

مصاف دیده نگردیده بیک کمان قانع!

دگر چگونه کند دعوی خرد واعظ

که گشته است ز صحرا بخان و مان قانع؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
  2. شمارهٔ ۴۴۶ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
  3. شمارهٔ ۴۴۷انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
  4. شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
  5. شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
  6. شمارهٔ ۴۵۰عهد شباب رفت و، نشد هیچ کار حیف!
  7. شمارهٔ ۴۵۱خانه ها کرده است ویران در جهان بسیار برق
  8. شمارهٔ ۴۵۲خواهد نمک خمیر وجودت ز شور عشق
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.