پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع

طی کن اول خویش را سر تا به پا مانند شمع

رو به سوی آسمان نیستی قد میکشد

نخل بی برگ و بهار عمر ما مانند شمع

از درون تا چند باشی رشته تاب آرزو

وز برون تردامن از اشک ریا مانند شمع؟!

سایه بال همای تیره روزی، صبح ماست

شام می آید برون خورشید ما مانند شمع

تا توان با خصم آتش خوی سر بر سر منه

تا سر خود را نبینی پیش پا مانند شمع

هر که سرگرم محبت گشت، با خود دشمن است

خون خود را میخورند اهل فنا مانند شمع

باز امشب چهره یی افروختی، کز دیدنش

پنجه با آتش زند مژگان ما مانند شمع

آتشین رو دلبری دارم، که هنگام خرام

آب سازد جاده را در زیر پا مانند شمع

میکند از بس نمو واعظ ز سیل عمر ما

در سر ما میکند گل خار پا مانند شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع
  2. شمارهٔ ۴۴۳کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع
  3. شمارهٔ ۴۴۴از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ
  4. شمارهٔ ۴۴۵روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
  5. شمارهٔ ۴۴۶ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
  6. شمارهٔ ۴۴۷انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
  7. شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
  8. شمارهٔ ۴۴۹پیری آمد روشنی از چشم گریان رفت حیف!
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.