پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۹

میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع

وقت شد، یعنی که باید کرد با یاران وداع

گوهر دندان نباشد، کز دهن ریزد مرا

اشک بارد تن، همانا، میکند با جان وداع

خانه چشمم، ز بر هم خوردگی ماتم سراست

میکند نور نگه با دیده گریان وداع

نیست از پیری مرا این درد در هر استخوان

میکنند از روی درد امروز همراهان وداع

قطع شد آب جوانی، دست شستیم از خوشی

درد پیری آمد و، کردیم با درمان وداع

وقت کوچ آمد، نشاید رفت بیفکران بخواب

وقت رفتن گشت، باید کرد بیدردان وداع

می چکاند خون ز دلها ناله جانسوز او

واعظ ما میکند گویا که با یاران وداع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۱نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع
  2. شمارهٔ ۴۴۲غیر تلخی، طعم دیگر نیست در نان طمع
  3. شمارهٔ ۴۴۳کسی ز خلق نباشد، چو خسروان قانع
  4. شمارهٔ ۴۴۴از هجوم داغ، در تن نیست دیگر جای داغ
  5. شمارهٔ ۴۴۵روشنایی از شب وصل تو اندوزد چراغ
  6. شمارهٔ ۴۴۶ماند ز تاب و تب بدل زار من چراغ
  7. شمارهٔ ۴۴۷انسان چه بود شرم و، درین نیست تکلف
  8. شمارهٔ ۴۴۸میتواند لعل او شد بامی کوثر طرف
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.