پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۱

نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص

این نخل کی کشد سر، جز در هوای اخلاص

در کشور سعادت، فرمانرواست بر نفس

آن را که سایه افگند، بر سر همای اخلاص

هر سو ز بحر طاعت، صد موجه از غرض هاست

نبود نجات ممکن، بی ناخدای اخلاص

در رسته جزا نیست، جا رشته قبولش؛

تا گوهر عمل را، نبود بهای اخلاص!

دزد ریا ندارد، دستی بر آنکه افروخت

در کنج خانه دل، شمع ضیای اخلاص

در راه بندگی هست، هر سو چه ریائی

نتوان ز دست دادن، سالک عصای اخلاص

یاران زما، بدل گو دارند هر چه خواهند

ما با کسی نداریم واعظ، سوی اخلاص!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
  2. شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
  3. شمارهٔ ۴۳۵نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
  4. شمارهٔ ۴۳۶به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط
  5. شمارهٔ ۴۳۷ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ
  6. شمارهٔ ۴۳۸باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ
  7. شمارهٔ ۴۳۹میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع
  8. شمارهٔ ۴۴۰راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.