پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض

کس را نگشته است روا در جهان غرض

باور مکن میان دو همدم یگانگی

چندانکه بر نخاسته است از میان غرض

تا حرف بی غرض نبود، نیست کارگر؛

باشد چو سنگ، بر دم تیغ زبان غرض

صورت برای معنی دل بسته است تن

نبود بغیر آینه ز آیینه دان غرض

کس را بود کدام غرض در جهان دگر؟

زین به که بر نیاید ازین ناکسان غرض

گیرد ز خاک، بی غرضی روی عزتت

خاکت کند بفرق زهر آستان غرض

در چاهسار فتنه و آشوب روزگار

گیرد ترا ز دست تأمل عنان غرض

واعظ شود ز بیغرضی هر غرض روا

اما بشرط آنکه نباشد در آن غرض

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
  2. شمارهٔ ۴۳۵نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
  3. شمارهٔ ۴۳۶به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط
  4. شمارهٔ ۴۳۷ای مستی شباب، ترا کرده باب وعظ
  5. شمارهٔ ۴۳۸باشد بحرف راست چو دایم بنای وعظ
  6. شمارهٔ ۴۳۹میکنند از پیریم با هم سر و سامان وداع
  7. شمارهٔ ۴۴۰راه اگر خواهی به اقلیم فنا مانند شمع
  8. شمارهٔ ۴۴۱نیافته است کسی لذتی ز خوان طمع
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.