پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۷

پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش

از جهان بیگانگی را کرده ام دربان خویش

تا نگردد لحظه یی با خواب راحت آشنا

دوختم مانند سوزن چشم بر مژگان خویش

دوست دانسته است قدر نعمت دیدار خود

می شود در خانه آیینه هم مهمان خویش

ای توانگر نعمت دادن مدار از خود دریغ

نیستی چون پنج روزی بیشتر مهمان خویش

گر نه یی از حسرت الوان نعمت تلخکام

نعمتی نبود چو نان خشک، اما نان خویش

ای که خود را دانه خوار آرزوها کرده یی

دشمنی می پروری، نی تن برای جان خویش

پابپایت می نهد چو فردا مرگ بی امان

می گذاری تا به کی سر بر سر و سامان خویش؟!

آن قدر احسان که من از فیض احسان دیده ام

بی تکلف گشته ام شرمنده احسان خویش

دعوی پوچی که واعظ میکنی از روزگار

خود جواب خویش گویی گر کنی دیوان خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
  2. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  3. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
  4. شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
  5. شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
  6. شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
  7. شمارهٔ ۴۳۵نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
  8. شمارهٔ ۴۳۶به پنج روزه حیاتست اعتبار غلط
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.