پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۶

دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش

آغوش خاطری نگشادم بفکر خویش

از پایه بلند ز خود بیخبر شدن

افتادم آن قدر که فتادم بفکر خویش

اخراج کرد غیرتم از شهر ننگ و نام

تا رخصت خیال تو دادم بفکر خویش

تا ناخن خدنگ توام بود در نظر

از دل چه عقده ها که گشادم، بفکر خویش

خود جاده ایم کعبه مقصود خویش را

منظور اوست، زینکه فتادم بفکر خویش

واعظ ز خوشدلی چو اثر نیست در جهان

در کنج غم نشسته و، شادم بفکر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
  2. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
  3. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  4. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
  5. شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
  6. شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
  7. شمارهٔ ۴۳۴عاشقان را ره ندارد، در دل پر غم نشاط
  8. شمارهٔ ۴۳۵نیست ای دل محنت آباد جهان، جای نشاط
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.