پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

نشود عاشق از فغان خاموش

کار دریا بود همیشه خروش

سخن از عشق، پخته میگردد

آب دایم خورد ز آتش جوش

کی شوی بزم شاه را قابل؟

نشوی تا ز اشک گوهر پوش

نتوانی گریختن زین تن

بسکه تنگت کشیده در آغوش

صبح پیری دمید، و از دم مرگ

میشود شمع هستیت خاموش

چشم دل را ز خاک شاه و گدا

هست گیتی دکان سرمه فروش

کشت ای دل ترا غم دنیا

باده تلخ پند من مینوش

چه غم رزق؟ کآسمان و زمین

میکشند آب و دانه تو بدوش!

حرف دنیا چو بگذرد واعظ

نیست دری ترا چو پنبه بگوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
  2. شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
  3. شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
  4. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
  5. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  6. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
  7. شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
  8. شمارهٔ ۴۳۳بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.