پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش

دروست مائده جنت، آش کشکینش

بود فراغت دنیا و آخرت باغی

که غیر دست تهی، نیست هیچ گلچینش

جهان زنی است بخون تو چشم کرده سیاه

بغیر موج بلا نیست زلف پر چینش

شهی که دی بجهان سر فرو نیاوردی

بجای پر، شده امروز سنگ ببالینش

برو بمقبره ها، خرده استخوانها بین

که استخوان بزرگیست، هر کدامینش!

شهی که بسته دو صد اسب بر درش، غافل

که سر طویله آنهاست، اسب چوبینش!

شهی که بسته چو جوزا کمر بجباری

بنات نعش شود در دو روز پروینش

سبک سری، که هزارش امید ز امسالست

دو روز دیگر آینده است پارینش

کلام واعظ تحسین ز کس نمیخواهد

همین شنیدن یاران بس است تحسینش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
  2. شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
  3. شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
  4. شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
  5. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
  6. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  7. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
  8. شمارهٔ ۴۳۲غیر از خدنگ مرگ، که آن راست جان غرض
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.