پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش

صدف دندان فشارد بر جگر از رشک مرجانش

چه سان دل می‌توان کندن، ز چشم سرمه‌سای او؟

که قامت می‌کشد رو بر قفا برگشته مژگانش!

ز گل گشت چمن آن شوخ هرگه بازمی‌گردد

ز غیرت هر گلی دستیست پندارم بدامانش

چه سان هم عهد بینم با کسانش من که از غیرت

نمی‌خواهم که باشد با درستی عهد و پیمانش

رسید ایام پیری، دل ز اوضاع جهان کندم

به چوگان خمیدن، گوی دل بردم ز میدانش

پریشانی است حاصل دانه دل را همین واعظ

مگر پرورده‌ای در آب و خاک ملک ایرانش؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴نشود عاشق از فغان خاموش
  2. شمارهٔ ۴۲۵پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
  3. شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
  4. شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
  5. شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
  6. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
  7. شمارهٔ ۴۳۰ای خوشا عزلت، که گردیم از در دلها خلاص
  8. شمارهٔ ۴۳۱نبود دعا فلک سیر، الا بپای اخلاص
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.