فهرست اشعار
- شمارهٔ ۳۶۱ ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر میآید
- شمارهٔ ۳۶۲ خیر باشد، نگهش سخت بتک میآید
- شمارهٔ ۳۶۳ دوستان، مژده که ماه رمضان میآید
- شمارهٔ ۳۶۴ فریب عام، از هر رند بازاری نمیآید
- شمارهٔ ۳۶۵ غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
- شمارهٔ ۳۶۶ تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
- شمارهٔ ۳۶۷ هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
- شمارهٔ ۳۶۸ عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
- شمارهٔ ۳۶۹ تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
- شمارهٔ ۳۷۰ درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
- شمارهٔ ۳۷۱ جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
- شمارهٔ ۳۷۲ از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
- شمارهٔ ۳۷۳ گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
- شمارهٔ ۳۷۴ دل که باشد نشیمن غم یار
- شمارهٔ ۳۷۵ با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
- شمارهٔ ۳۷۶ گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
- شمارهٔ ۳۷۷ گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
- شمارهٔ ۳۷۸ گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
- شمارهٔ ۳۷۹ روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار
- شمارهٔ ۳۸۰ در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
- شمارهٔ ۳۸۱ میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر
- شمارهٔ ۳۸۲ مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوشتر
- شمارهٔ ۳۸۳ خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر
- شمارهٔ ۳۸۴ میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر
- شمارهٔ ۳۸۵ مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر
- شمارهٔ ۳۸۶ کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس به تمکین تر
- شمارهٔ ۳۸۷ کند پند ملایم در گرانجانان اثر بهتر
- شمارهٔ ۳۸۸ الینده ساغر گل مفلسونک ایاغینه بنزر
- شمارهٔ ۳۸۹ منعم! باهل فقر چه خوانی نوای زر؟
- شمارهٔ ۳۹۰ به از زمانه نداریم شوخ و شنگ دگر
- شمارهٔ ۳۹۱ کلاه ترک به سر نه، بگیر کشور دیگر
- شمارهٔ ۳۹۲ اوزگه عالمده مگر توکسم غمیندن یاشلر
- شمارهٔ ۳۹۳ پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخور
- شمارهٔ ۳۹۴ چابقونچی، اگری باخشی مژگان یراقیدور
- شمارهٔ ۳۹۵ گیچدی ئیگید لوق گونی ایندی خم اولماق چاقیدور
- شمارهٔ ۳۹۶ غنچه سان این همه بر خویش مبال از زر و زور
- شمارهٔ ۳۹۷ قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز
- شمارهٔ ۳۹۸ گر نباشد بیش ای دل سیم و زر، با کم بساز
- شمارهٔ ۳۹۹ بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز
- شمارهٔ ۴۰۰ بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
- شمارهٔ ۴۰۱ دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز
- شمارهٔ ۴۰۲ گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
- شمارهٔ ۴۰۳ یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز
- شمارهٔ ۴۰۴ بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
- شمارهٔ ۴۰۵ کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
- شمارهٔ ۴۰۶ باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
- شمارهٔ ۴۰۷ موج دریای محنتی است نفس
- شمارهٔ ۴۰۸ گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
- شمارهٔ ۴۰۹ شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
- شمارهٔ ۴۱۰ تا به کی باشدت برای معاش
- شمارهٔ ۴۱۱ درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
- شمارهٔ ۴۱۲ زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
- شمارهٔ ۴۱۳ در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
- شمارهٔ ۴۱۴ چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
- شمارهٔ ۴۱۵ تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
- شمارهٔ ۴۱۶ با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
- شمارهٔ ۴۱۷ شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
- شمارهٔ ۴۱۸ وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
- شمارهٔ ۴۱۹ یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
- شمارهٔ ۴۲۰ در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
متن اشعار به نقل از گنجور.