پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی

واعظ قزوینی

غزلیات

۶۳۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ ره مقصود طی کردن، نه از تقصیر می‌آید
  2. شمارهٔ ۳۶۲ خیر باشد، نگهش سخت بتک می‌آید
  3. شمارهٔ ۳۶۳ دوستان، مژده که ماه رمضان می‌آید
  4. شمارهٔ ۳۶۴ فریب عام، از هر رند بازاری نمی‌آید
  5. شمارهٔ ۳۶۵ غم او ساخت دلم تنگ و، هم او بگشاید
  6. شمارهٔ ۳۶۶ تن نزار من، از چاکهای جامه نماید
  7. شمارهٔ ۳۶۷ هرگز بجهان کار کجان راست نیاید
  8. شمارهٔ ۳۶۸ عهد شباب بگذشت، وقت شتاب گردید
  9. شمارهٔ ۳۶۹ تا هوای سرمه گشتن ز استخوانم سر کشید
  10. شمارهٔ ۳۷۰ درد تو، کی توان بتن ناتوان کشید؟!
  11. شمارهٔ ۳۷۱ جز حرف زر و سیم، دلت هیچ نگوید
  12. شمارهٔ ۳۷۲ از حرص گشته کام جهان پیش ما لذیذ
  13. شمارهٔ ۳۷۳ گر بود در پیش مهمان، نعمت الوان لذیذ
  14. شمارهٔ ۳۷۴ دل که باشد نشیمن غم یار
  15. شمارهٔ ۳۷۵ با چنان وحشت ز شوق رحمت آمرزگار
  16. شمارهٔ ۳۷۶ گزندگیست، چو خاری که خفت آرد بار
  17. شمارهٔ ۳۷۷ گوشه گیران را بره درگه سلطان چه کار؟!
  18. شمارهٔ ۳۷۸ گر نپرسد حالم آن نامهربان غمخوار وار
  19. شمارهٔ ۳۷۹ روشن همیشه شمع دل از سوز آه دار
  20. شمارهٔ ۳۸۰ در چشم عقل هرکه بود سر حساب تر
  21. شمارهٔ ۳۸۱ میکند لطفی، ز بیرحمی بسی خونخوار تر
  22. شمارهٔ ۳۸۲ مرا گلگشت معنی باشد از سیر چمن خوش‌تر
  23. شمارهٔ ۳۸۳ خلق می بینند فیض از تنگدستان بیشتر
  24. شمارهٔ ۳۸۴ میشود زین بندگیها، شرمساری بیشتر
  25. شمارهٔ ۳۸۵ مست آمد، با جمالی از شفق گلرنگ تر
  26. شمارهٔ ۳۸۶ کشد کلفت ز دنیا کم، بود هرکس به تمکین تر
  27. شمارهٔ ۳۸۷ کند پند ملایم در گرانجانان اثر بهتر
  28. شمارهٔ ۳۸۸ الینده ساغر گل مفلسونک ایاغینه بنزر
  29. شمارهٔ ۳۸۹ منعم! باهل فقر چه خوانی نوای زر؟
  30. شمارهٔ ۳۹۰ به از زمانه نداریم شوخ و شنگ دگر
  31. شمارهٔ ۳۹۱ کلاه ترک به سر نه، بگیر کشور دیگر
  32. شمارهٔ ۳۹۲ اوزگه عالمده مگر توکسم غمیندن یاشلر
  33. شمارهٔ ۳۹۳ پیر چون گشتی، چو طفلان بازی دنیا مخور
  34. شمارهٔ ۳۹۴ چابقونچی، اگری باخشی مژگان یراقیدور
  35. شمارهٔ ۳۹۵ گیچدی ئیگید لوق گونی ایندی خم اولماق چاقیدور
  36. شمارهٔ ۳۹۶ غنچه سان این همه بر خویش مبال از زر و زور
  37. شمارهٔ ۳۹۷ قد خمید، از دیدن روها، به پشت پا بساز
  38. شمارهٔ ۳۹۸ گر نباشد بیش ای دل سیم و زر، با کم بساز
  39. شمارهٔ ۳۹۹ بهار کرد جهان را ز کوه و صحرا سبز
  40. شمارهٔ ۴۰۰ بر اهل ترک، نکرده است غم جفا هرگز
  41. شمارهٔ ۴۰۱ دنی نانجاق ترقی ایلسه عالی مکان اولمز
  42. شمارهٔ ۴۰۲ گر گلسه لطفدین گوزه، اول ماهپاره مز
  43. شمارهٔ ۴۰۳ یار طفلست و،ره کوچه نجسته است هنوز
  44. شمارهٔ ۴۰۴ بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز
  45. شمارهٔ ۴۰۵ کاروان راه گمنامی نمیخواهد جرس
  46. شمارهٔ ۴۰۶ باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
  47. شمارهٔ ۴۰۷ موج دریای محنتی است نفس
  48. شمارهٔ ۴۰۸ گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
  49. شمارهٔ ۴۰۹ شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
  50. شمارهٔ ۴۱۰ تا به کی باشدت برای معاش
  51. شمارهٔ ۴۱۱ درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  52. شمارهٔ ۴۱۲ زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
  53. شمارهٔ ۴۱۳ در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
  54. شمارهٔ ۴۱۴ چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
  55. شمارهٔ ۴۱۵ تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
  56. شمارهٔ ۴۱۶ با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
  57. شمارهٔ ۴۱۷ شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
  58. شمارهٔ ۴۱۸ وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
  59. شمارهٔ ۴۱۹ یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
  60. شمارهٔ ۴۲۰ در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش

متن اشعار به نقل از گنجور.