پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

بس است خواب، دگر چشم من ز جا برخیز

ز دست عمر شدت، عمر من بپا برخیز

گشاده درگه فیض حکیم خسته دلان

توهم بجوی پی درد خود دوا، برخیز

ترا که بهر سفر، توشه پختن است ضرور

نگشته تا که خموش آتش بقاء برخیز

رهت بخانه تاریک مرگ خواهد بود

بده چراغ دل خویش را ضیا، برخیز

ز دوست کرده ترا خواب ناز بیگانه

مگر شوی نفسی با وی آشنا، برخیز

مگر کند قدمی رنجه یاد دوست دلا

بآه خانه خود را بده صفا برخیز

ز دست رفته و از پا فتاده ایم کنون

مقام کردن یاری است، ای دعا برخیز

بچار موجه عصیان فتاده یی واعظ

مباش کم ز خس، اکنون بدست و پا برخیز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس
  2. شمارهٔ ۴۰۷موج دریای محنتی است نفس
  3. شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
  4. شمارهٔ ۴۰۹شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
  5. شمارهٔ ۴۱۰تا به کی باشدت برای معاش
  6. شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  7. شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
  8. شمارهٔ ۴۱۳در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.