پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

باشد بکشت عمر تو برق فنا نفس

هردم که سرزند نه بذکر خدا نفس

گردم زنی ز عشق، ز هستی ببند لب؛

در بحر غوطه ور نتوان گشت با نفس

دردم چنان گداخت، که نتوان شناختن

کاین صورت منست در آیینه یا نفس

دیوار تن شکسته ز سیلاب زندگی

زان دم بدم کناره گزیند زما نفس

افتد چنانکه عضو برون رفته یی بجا

هردم چنان ز پیریم آید بجا نفس

با ما همیشه واعظ از آن در کشاکش است

خواهد که خویش را کشد از دست ما نفس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸گذشت زندگی و، شد ز دست کار افسوس
  2. شمارهٔ ۴۰۹شده است باب در ایام ما ز بس تلبیس
  3. شمارهٔ ۴۱۰تا به کی باشدت برای معاش
  4. شمارهٔ ۴۱۱درفشان گردد چو دانا، در سخن، خاموش باش
  5. شمارهٔ ۴۱۲زردرو چون خوشه، بهر روزی فردا مباش
  6. شمارهٔ ۴۱۳در گفتن عیب دگران بسته زبان باش
  7. شمارهٔ ۴۱۴چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش
  8. شمارهٔ ۴۱۵تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.