پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

در گفتن عیب دگران بسته زبان باش

از خوبی خود، عیب نمای دگران باش

خواهی که چو بادام نیفتی به دهنها

تا هست بتن رگ، همه تن بند زبان باش

از نقش بد و نیک، نگهداری دل کن

بر آینه خاطر خود آینه دان باش

از جاده منه پای برون در ره مقصود

گر زآنکه بمنزل نرسی، سنگ نشان باش

راه طلب از خسته دلان، عقد گهر شد

مانی چو گره چند؟ بدنبال روان باش!

در انجمن از دست مده خلوت خود را

چون آب گهر ظاهر و، در پرده نهان باش

تا امن چو واعظ شوی از تیغ زبانها

هر جا که روی، با سپر گوش گران باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش
  2. شمارهٔ ۴۱۶با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
  3. شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
  4. شمارهٔ ۴۱۸وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
  5. شمارهٔ ۴۱۹یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
  6. شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
  7. شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش
  8. شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.