پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۰

در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش

این قدر تخم محبت کاشتی، کو حاصلش؟!

نان خود در روز بازار قیامت پخته است

چون تنور آنکس که بهر دیگران سوزد دلش

خانه آبادان سائل، خانه آبادان کند

تشنه سیل است، در گاهی که نبود سائلش

چون جرس،گم کرده راهان گوش بر زنگ وی اند

بر سر راه هدی، هر کس که میلرزد دلش

خط احسانی که با دست سخا گردد رقم

از نگاه منت آلود است خط باطلش

خانه ظالم حباب سیل را ماند، که هست

از غبار کلبه ویران مظلومان گلش

سرکشند آزادگان،زین خاکدان چون سرو و، هست

واعظ از دون همتی، چون بید مجنون مائلش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
  2. شمارهٔ ۴۲۳بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
  3. شمارهٔ ۴۲۴نشود عاشق از فغان خاموش
  4. شمارهٔ ۴۲۵پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
  5. شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
  6. شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
  7. شمارهٔ ۴۲۸بود دنیا زنی، طول أملها زلف و گیسویش
  8. شمارهٔ ۴۲۹خرامان چون رود بیرون ز گلشن سرو دلجویش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.