پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

تسخیر ملک فقر کن و، پادشاه باش

از دستبرد لشکر غم، در پناه باش!

تا چند مرده هوس خواب غفلتی

برخیز زنده نفس صبحگاه باش

پیشت رهیست سخت و، تو در جامه خواب نرم

برخیز و در تهیه اسباب راه باش

هرسو چه بلائی و خس پوش لذتیست

ای دل تمام چشم و، سراپا نگاه باش

تا لطف حق کشد ببرت همچو کهربا

خود بینوا و، نان ده مردم چو کاه باش

واعظ، بس است دامن تر از گنه کنون!

تر دامن از سرشک ز بیم گناه باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
  2. شمارهٔ ۴۱۸وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
  3. شمارهٔ ۴۱۹یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
  4. شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
  5. شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش
  6. شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
  7. شمارهٔ ۴۲۳بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
  8. شمارهٔ ۴۲۴نشود عاشق از فغان خاموش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.