پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش

ناخن بهمزند ز دو ابرو اشارتش

شاید که در لباس رسد از لبش بکام

پنهان شده است معنی از آن در عبارتش

گردیده خاطرم چو قدمگاه یاد او

غمها از آن کنند تلاش زیارتش

دل خانه شکسته ز بار وجود تست

باشد خراب ساختن خود، عمارتش

واعظ نبود با خبر از زخم تیغ دوست

مرهم چه خوب کرد که داد این بشارتش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
  2. شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش
  3. شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
  4. شمارهٔ ۴۲۳بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
  5. شمارهٔ ۴۲۴نشود عاشق از فغان خاموش
  6. شمارهٔ ۴۲۵پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
  7. شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
  8. شمارهٔ ۴۲۷پادشاه ملک فقرم، بهر حفظ شان خویش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.