پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!

آیینه کیست؟ تا تو نهی پا به خانه اش

آن رنگ دلفروز که من دیده ام ز تو

هرکس تو را برد، فتد آتش بخانه اش

گر بگذری ز کشت، بآن خال عنبرین

بیرون چو مور، میدود از خاک دانه اش

جز بخت من، کسی ز دیار تو برنگشت

هر قاصدی که سوی تو کردم روانه اش

از بسکه زنگ از دل و دیوار و در بری

هر جا که پا نهی، کنی آیینه بخانه اش

واعظ ز یمن فقر، بهر محفلی که رفت

بالانشین صدر شود آستانه اش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
  2. شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
  3. شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش
  4. شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
  5. شمارهٔ ۴۲۳بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
  6. شمارهٔ ۴۲۴نشود عاشق از فغان خاموش
  7. شمارهٔ ۴۲۵پیری آمد، نه جوانیست دگر از ما خوش
  8. شمارهٔ ۴۲۶دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.