پرش به محتوای اصلی
واعظ قزوینی واعظ قزوینی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

چو ابر بر سرمردم تمام احسان باش

معاش خلق جهان را تو میر سامان باش

چو گوهر، از گره کار هیچکس مگذر

بحل آن، همه استادگی چو دندان باش

مخور ز سنگدلی، چون نمک بهر دل ریش

به درد هر که رسی، چاره جوی درمان باش

کشند تا چو شکر تنگ عالمی ببرت

بروی هر که گزیدت، چو پسته خندان باش

دهند تا بسر دیده مردمانت جای

ز گرد کلفتشان، پاسبان ، چو مژگان باش

چو کیسه چند شوی بسته گلو و شکم

چو کاسه گرسنه اشتهای یاران باش

برای اینکه ، بر آری ، فتاده یی از گِل

بسر چو قطره باران بخاک غلتان باش

بری مگر گرو راست ز هم کیشان

چو تیر صاف ازین خاک توده پران باش

در آن مباد نهد آرزوی دنیا پای

نشسته بر در دل، روز و شب چو دربان باش

بجو فزونی خود، از ره کمی واعظ

تلاش صد یک خود کن، هزار چندان باش!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶با خلق همنشین و، از ایشان رمیده باش
  2. شمارهٔ ۴۱۷شمشاد چیست تا کند آن زلف شانه اش؟!
  3. شمارهٔ ۴۱۸وقت نزاع، جان و دل از بهر غارتش
  4. شمارهٔ ۴۱۹یارب بفضل خویش، گناهان ما ببخش
  5. شمارهٔ ۴۲۰در زمین شوره هر دل که خواندی قابلش
  6. شمارهٔ ۴۲۱نگین خاتم دلهاست در دندانش
  7. شمارهٔ ۴۲۲گهر بر خویشتن پیچد ز فکر عقد دندانش
  8. شمارهٔ ۴۲۳بهشت سفره درویش و، کاسه چو بینش
همه‌ی غزلیات ←

واعظ قزوینی درباره‌ی واعظ قزوینی

میرزا محمد رفیع ملقب به رفیع‌الدین مشهور به واعظ قزوینی (زادهٔ ۱۰۲۷ هجری قمری در قزوین، درگذشتهٔ ۱۰۹۰ هجری قمری در قزوین) فقیه و ادیب ایرانی است که به لحاظ شهرتش در وعظ و خطابه به واعظ قزوینی مشهور شد و همین تخلص را در اشعارش برگزید. وی علاوه بر دیوان شعر صاحب آثار دیگری همچون ابواب الجنان، الموعظة و الحملة الحیدریة م...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.